يه شب مهتاب , ماه مياد تو خواب
من و مي بره كوچه به كوچه
باغ انگوري , باغ الوچه
دره به دره , صحرا به صحرا
اونجا كه شبا , پشت بيشه ها
يه پري مياد , ترسون و لرزون
پاشو ميزاره , تو آب چشمه
شونه مي كنه , موي پريشون
...
يه شب مهتاب , ماه مياد تو خواب
من و مي بره ته اون دره
اونجا كه شبا , يكه و تنها
تك درخت بيد
شاد و پر اميد
ميكنه به ناز
دستش را دراز
كه يه ستاره, بچكه مثه, يه چيكه بارون
به جاي ميوش,سره يه شاخش, مي شه آويزون
...
يه شب مهتاب , ماه مياد تو خواب
من و مي بره از توي زندون
مثه شبپره, با خودش بيرون
مي بره اونجا , كه شبه سياه
تا دمه سحر, شهيداي شهر
با فانوس خون , جار مي كشن
تو خيابونا , سر ميدونا
عمو يادگار, مرد چينه دار
مستي يا هوشيار؟, خوابي يا بيدار؟
...
مستيم و هوشيار , شهيداي شهر
خوابيم و بيدار , شهيداي شهر
آخرش يه شب , ماه مياد بيرون
از سر اون كوه , بالاي دره
روي اين ميدون , رد ميشه خندون
يه شب ماه مياد
...